آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خدایاسوختم:
سلام دلم نیمومدبدون نوشتن این مطلب بارسفرببندم...راستش میدونم مطلبام خیلی هاروناراحت میکنه میدونم امانمیدونم چرا؟؟؟درهرحال من بایدیه مدتی اینجامیبودم ومینوشتم تا...آبجی گلم نازنینم (......)آبجی گمنامم برمیگردم روزی برمیگردم روزی همه ی ماهمدیگرروملاقات میکنیم کاش آماده ی اون روزباشیم...مسافرعزیزحلالم کن وبدون خیلی شرمندتم تاعمردارم یادم نمیره!!!شرمنده اگه نشد...
یه چیزی بگم اولش؟؟؟خیلی خیلی دلم شکسته وگرفته خیلی...دنیابدجوری باتمام قشنگیش داغونم کرده...شرمنده تونم!!!
میدونیددارم چه دعایی این روزهابه خدامیکنم؟؟؟اینکه...بی خیال!!!![]()
![]()
![]()
رفته بودم بازبه بچه های سرطانی سربزنم به یکی شون گفتم دوست داری وقتی خوب شدی چه کاری کنی؟؟؟گفت من همین الانم بااین مریضی به همه ی کارام رسیدم نذاشتم این مریضی منوزمین بزنه من تاالان به عشق خداباهاش جنگیدم!!!گفتم میخوای وقتی خدارودیدی بهش چی بگی؟؟؟گفت نه تنهااون لحظه بلکه هرلحظه فقط میخوام بهش بگم:خدایایه دنیاممنونم ازت که منوبرای دادن این دردانتخاب کردی!!!
بعدخندید...
همون جابودم یه جوونی بهم گفت من عاشق امام زمانم عاشقشم وهرجمعه براش دعای ندبه وکمیل میخوونم وتاحالا۳۱۳تابراش دعای عهدخووندم بهش نگاه کردم دیدم اصلابه ظاهرش نمیخوره اهل این حرفاباشه!!!گفت یه روزی داشتم توی خیابون راه میرفتم که یه دفعه یکی منوگرفت وگفت این چه وضعیه همین شماییدکه نمیذاریدامام زمان ظهورکنه...کلی چیزگفت ومن که دیدم طرف عصبیه چیزی نگفتم وراهم روگرفتم وبرگشتم...گفت بعدیه مدت فهمیدم سرطان دارم رفتم بیمارستان دیدم همون یه نفره اونجاست اومدگفت چی شده؟؟؟گفتم سرطان دارم گفت دیدی اینم مجازات خداست چیزی نگفتم ورفتم ازکنارش!!!بعدیه مدتی دیدم بهم زنگ زدن برداشتم گوشی رودیدم یه نفرداره گریه میکنه گفتم شما؟؟؟گفت من...فهمیدم پسرهمون یه نفره ست گفت بابام یه هفته ست فوت کرده ولحظه ی رفتنش ازمن خواست توروپیداکنم وازت حتماحلالیت بگیرم بابام گفت بهت بگم که حلالش کنی وشرمنده ی تووحضرت زهراست...شمارت روازبیمارستان گرفتم حلال میکنی؟؟؟جوونه گفت منم بهش گفتم من به بابات اون موقع حق دادم وحلالش کردم...
بعدخندیدورفت...
من گفتم امربه معروف نکنیدنهی ازمنکرنکنید؟؟؟من گفتم؟؟؟من میگم باباازراه درستش واردشید...مثه۱۴معصوم مون...آقاامام حسن عسکری۳تاازشرورترین انسان های دوران خودشون روبه آدمی عالی ومحبوب تبدیل کردن توی زندان که بودن سهم غذاشون روبه اونامیدادن...زندان بان شرورزندانی روکه توش زندانی بودن روبه راه راست بارفتارصبورانه وآرام واردکردن...حضرت زهرامادرمون ...مثه اینا!!!نه با...اینومیگم باورکنید...منودارم نزنیداعدامم نکنیدمن میگم ازراه درستش واردشید!!!![]()
![]()
![]()
دلم گرفته هرکی هرچی خواست بارم کردوبعدش رفت...عیبی نداره من دلم عادت داره به شکستم بی خیال...اماهمیشه دعاتون میکنم!!!دعامیکنم به اون درجه ای برسیدکه من لایقش نیستم!!!![]()
![]()
به روی دردبایدخندید...خداهستی بامن؟؟؟
خدایابنده هات زدن دلم روشکستن اماتوغمت نباشه توفقط پرستاردلم بمون...خدایانمیخوای برای پرکشیدن من کاری کنی؟؟؟یه چیزی بگم؟؟؟باورکن خدادیگه وقتشه!!!...خدایاآسمانت رامیخواهم فقط همین...![]()
من شرمندتونم شرمنده تونم...تونستیدحلالم کنیدنشدهم غمی نیست جهنم روگذاشتم واسه همین جورچیزادیگه!!!خدایامن حتی اگرجهنمی هم باشم به دیدارتوخواهم آمد...
خدایاخیلی دلم شکسته ازخیلی ها...
یاحضرت زهراتوشاهدی که من توروفراموش نکردم آی تویی که گفتی من مامان زهرام روفراموش کردم بدون مامان من زهرای من توی قلبه اینوبدون من مامان زهرام روتوی دلم ثبتش کردم باعشق دارمش...آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ سوختم!!!![]()
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااسوختم!!!
یافاطمه الزهرا...کاش اونقدرعمرم به دنیانباشه که دوباره برگردم!!!آبجی(......)نگران نباش عزیزم آبجی گلم برمیگردم بازم کنارتون!!!من...فقط شرمنده ام!!!
یازهراااااااااااااااااااااااااااااااااا...![]()
![]()
۳۳۳...تنها!!!











